تبليغاتX
admin

دقيقه‌هاي بدون تو نفرت انگيزند  

 

و درد، بر در و ديوار خانه مي‌ريزند

 

شكوفه‌هاي درختان خانه هم انگار 

 

بدون تو، همه در انتظار پاييزند

 

دو چشم منتظر من چرا نمي‌فهمند 

 

كه بايد از تو و چشمان تو بپرهيزند؟!

 

چقدر نبض دلم تند مي‌زند، انگار  

 

تمام ثانيه‌ها از سكوت لبريزند

 

و لحظه‌اي كه تو بايد مي‌امدي هم رفت 

 

نشد اهالي اينجا ز شوق برخيزند

 

نشد من و تو براي هميشه ما باشيم 

 

نشد نگاه من و تو به هم درآميزند

 

تمام روز بدون هدف در اين فكرم 

 

كه لحظه‌هاي بدون تو نفرت انگيزند ...

 

        شاعر: روشنك ارتيايي(شهر كرمانشاه) از مجله شعر

+ شاهین صولتی |